تبلیغات
گروه کوهنوردی بیشابور کازرون - کوهپیمایی دردانه مورخه 17/8/92
گروه کوهنوردی بیشابور کازرون
سلامتی شادابی تندرستی ایجاد نشاط و روحیه
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


گزارشات گروه کوهنوردی بیشابور کازرون ، دانستنیهای کوه، مسیرهای کوهنوردی در کازرون

مدیر وبلاگ : سید امین حسینی
نظرسنجی
نظر شما در رابطه با وبلاگ ما چیست ؟لطفا نظر یادتان نرود.





باسلام به همه سروران گرامی

طبق هماهنگیهایی که از روز پنجشنبه با سرپرست گروه آقای جعفری انجام شده بود مقرر گردید کوهپیمایی این هفته به مقصد دردانه باشد.

صبح جمعه ساعت 4صبح هر یک از دوستان در محلهای از پیش تعیین شده منتظر آمدن سرویس آقای حمیده بودند که البته با کمی تاخیر در ساعت16/4به فلکه قدس رسید و پس از سوار نمودن چند تن از دوستان در نقاط دیگر از خروجی شهر به سمت مقصد حرکت نمودیم.

با توجه به فصل پاییز و سرد شدن هوا همه همنوردان بادگیرها و لباسهای گرمشان را پوشیده بودند .

حدود ساعت 02/5به مسجد بین راهی واقع در دشت برم رسیدیم به دلیل فراموشی راننده سرویس موفق به توقف برای اقامه نماز صبح نگردیدیم لذا به ناچار پس از رسیدن به روستای دردانه در ساعت   10/5 با درب بسته مسجد مواجه شدیم که در این اثنا یکی از دوستان محبت نموده وبه صورت تکاوری از دیوار 2 متری مسجد به داخل پرید و درب حیاط را برایمان باز گشود که دیدیم درب شبستان نیز قفل میباشد بالاخره نماز صبح را بر روی موزاییکهای حیاط اقامه كردیم .

باد سردی شروع به وزیدن کرده بود کم کم عبور این جریان سرد را از تارو پود گرمکن ها احساس مینمودیم و لرزشی وجودمان را فرا میگرفت مثل اینکه این هشداری بود برای ما که دیگر میبایست جهت کوهپیماییهای بعدی کم کم رو به مناطق گرمتر و کوههای پایین برویم .

در تاریکی به راه افتادیم . پس از 15دقیقهای حرکت بدنمان گرمتر شد.همان طور که میدانید اساس گروههای ورزشی من جمله کوهنوردان بر پایه نظم استوار است  همین نظم است که شکل خاصی به گروه میبخشد و گروه کوهنوردی بیشابور نیز از این قاعده مستثنی نیست.همه دوستان پشت سر هم و به ستون یک در حرکت بودند صدای غرش یه موتورسیکلت که از روبرو به سمت ما می آمدتوجه همه را به خود جلب نمو د اویكی ار اهالی روستا بود كه پس از یک سلام  و احوالپرسی کوتاه گذر نمود .


حال دیگر راه شیب ملایمی  به خود گرفته بود وسنگ لاخی و پاکوبهارا پشت سر میگذاشتیم .

با توجه به نزول رحمت الهی در چند روز گذشته گرد و خاکی از قدم برداشتن دوستان به هوا برنمی خواست همین موضوع باعث تمیز ی دوچندان هوای آن منطقه گردیده بود. کم کم هوا رو به روشنی یا به اصطلاح گرگ ومیش میرفت ومناظر اطراف رخ نمایی مینمود .آری یک ماه و اندی است که پاییز آمده  وكومه ها دیگر از باغداران و سكنه خالی گشته است.

                                                                                                   


 پاییزهمان فصل هزار رنگ

پاییز همان مادر رقص خرامان برگها که به ناز و عشوه تمام چرخ زنان از آسمان بر سرت میبارند.

پاییز فصلی که  برگ درختان  به زردی میگراید و  گاهی در راه زرد شدن گاه قرمز و گاه قهوه ای میشوند.

پاییز  باکوله باری از باران و بادهای وزنده که وقتی میوزند دست برگها را از شاخه ها قطع نموده و زیر پای عابران میگسترانند و درختان را برای آماده شدن و به خواب رفتن طولانی عریان میکند.

در ساعت 7 صبح به  به چشمه (او هَرو) رسیدیم و باز طبق عادت پیشینه گروه و به فرمان سرپرست انجام تمرینات ،حرکات کششی و نرمشی آغاز گردید این رویه در گروه بیشابور همیشه وجود داشته  و البته استمرار این موضوع به دلیل پیگیری و پافشاری  و نظارت سرپرست یاد شده میباشد. البته ناگفته نماند که دوست عزیزم آقای جعفری دارای تجربه  مربیگری در  چندین باشگاه میباشند و ورزش جز، لاینفک زندگی ایشان محسوب میگردد.


 پس از انجام حرکات ورزشی نوبت به خوردن صبحانه گردید. سفره های رنگارنگ صبحانه پهن گردید و هر کس به اقتضای سلیقه و میل و رغبتش صبحانه ای با خود به همراه آورده بود . کتری ها بر روی آتش قل وقل میکردند و نوید به جوش آمدن آب را به صاحبانشان میدادند.

به دلیل خنکای هوا شوق عجیبی  و غیر قابل وصفی  برای نوشیدن چای به همه دست داده بود حتی آنان که دفعات قبل علاقه زیادی به نوشیدن چای از خود نشان نمیدادند استکان به دست در صف چای ایستاده بودند. به دلیل اینکه گروه بهار بانوان کازرون ما را همراهی مینمودند من وتنی چند از همنوردان تصمیم به صعود به سمت قله نمودیم و با کسب اجازه از سرپرست ،گروه را به مقصد قله ترک نمودیم . حركت در سربالایی های تند راه را کمی دشوار نموده بود در بین راه گذر از كناردرختان گردو، زرشك كوهی، انار،كیالك زرد وقرمز، وحتی انگورهای بجای مانده بر روی درختان حس وحال این كوهپیمایی یكساعته را دگرگون مینمود.

                                                             

خش خش برگها در زیر پای كوهنوردان چون موسیقی گوشها را می نوازد وآرامش وصف ناپذیری در ما بوجود می آورد.

پای قله كه رسیدیم هوا با پایین اندكی تفاوت داشت و سرد تر بود در كنار چشمه ای پایین قله توقف كردیم و بساط صبحانه پهن گردید

                                                                                                

 و پس از آن چند عكس یادگاری و سپس به سمت پایین حركت نمودیم.قرار بر این بود كه دوستان همنوردمان را كنار مینی بوس در روستا ملاقات نماییم پس از دیدن همنوردان احوالپرسی گرمی با یكدیگر نمودیم و در ساعت 50/11 به كازرون باز گشتیم.

اسامی همنوردانی كه ما را همراهی نمودند:آقایان-عباس جعفری (سرپرست و ترابری و روابط عمومی)سید امین حسینی(عكاس و مدیر وبلاگ) *حاج كرامت ا... رضایی نژاد*حجت ا... نیكنام*احسان جعفری*ناصر جعفری*احمد مختاری* احمد میرزاده* رمضان صلاحیان* داوودی*  ایمان اسماعیلی* محسن مهربان

لطفا نظر یادتان نرود    متشكرم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 19 آبان 1392
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

  • WeblogSkin

امکانات جانبی